آن تیره مردمک‌ها، آه

آن صوفیان ساده‌ی خلوت‌نشین من

در جذبه‌ی سماع دو چشمانش

از هوش رفته بود

دیدم که بر سراسر من موج می‌زند

چون هرم سرخ‌گونه‌ی آتش

چون انعکاس آب

چون ابری از تشنج باران‌ها

چون‌ آسمانی از نفس فصل‌های گرم

تا بی‌نهایت

تا آن‌سوی حیات

گسترده بود او

دیدم که در وزیدن دستانش

جسمیت وجودم 

تحلیل می‌رود

دیدم که قلب او

با آن طنین ساحر سرگردان

پیچیده در تمامی قلب من

ساعت پرید

پرده به همراه باد رفت

او را فشرده بودم

در هاله‌ی حریق

می‌خواستم بگویم

اما شگفت را

انبوه سایه گستر مژگانش

چون ریشه‌های پرده‌ی ابریشم

جاری شدند از بن تاریکی

در امتداد آن کشاله‌ی طولانی طلب

و آن تشنج، آن تشنج مرگ‌آلود

تا انتهای گمشده‌ی من

دیدم که می‌رهم

دیدم که می‌رهم

دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می‌خورد

دیدم که حجم آتشینم

آهسته آب شد

و ریخت، ریخت، ریخت

در ماه، ماه به گودی نشسته، ماه منقلب تار

در یکدگر گریسته بودیم

در یکدگر تمام لحظه‌ی بی‌اعتبار وحدت را

دیوانه‌وار

زیسته بودیم...

- فروغ فرخزاد -

 

پ ن ۱: قطع امید کردی؟
صب پا شدی نگاه کردی؟
به آسمون نگاه کردی؟
دم صبح طلوع آفتابو نمی‌خوای ببینی؟

سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب دیگه نمی‌خوای ببینی؟
ماه‌ رو دیدی؟
نمی‌خوای ستاره‌ها رو ببینی؟
شب مهتاب، اون قرص کامل ماه، دیگه نمی‌خوای ببینی؟
چشماتو می‌خوای ببندی؟
از مزه‌ی یه گیلاس، می‌خوای بگذری؟
نگذر... من رفیقتم. می‌گم نگذر...
- طعم گیلاس / عباس کیارستمی -

 

پ ن ۲: ناشناسی درون سینه‌ی من
پنجه بر چنگ و رود می‌ساید
همره نغمه‌های موزونش
گوئیا بوی عود می‌آید...
- فروغ فرخزاد -

 

پ ن ۳:‌ کیوان صدابردار بود، عاشق صدای سکوت بود. یه نوار بهم می‌داد می‌گفت اینو بذار توی دستگاه؛ سکوت محض بود، بعدش می‌گفت این صدای غار علیصدره یا مقبره‌ی بایزید بسطامیه...
اون اوایل آشناییمون من یه تصادف بد داشتم، چند ماه افتاده بودم توی رختخواب.
گاهی کیوان میومد چند ساعت توی خواب صدای نفس کشیدنم و ضبط می‌کرد و می‌رفت توی خونه گوش می‌داد.
خودتونو بذارید جای من، شما بودید عاشقش نمی‌شدید؟
- اژدها وارد می‌شود / مانی حقیقی -

 

خ ن: به امید تو
که آغاز و پایان همه‌ی خواستن‌هایی...