مرغ خونین ترانه را مانم

صید بی‌آب و دانه را مانم

آتشینم، ولیک بی‌اثرم

ناله‌ی عاشقانه را مانم

نه سرانجامی و نه آرامی

مرغ بی‌آشیانه را مانم

هدف تیر فتنه‌ام همه عمر

پای برجا، نشانه را مانم

با کسم در زمانه الفت نیست

که نه اهل زمانه را مانم

خاکساری بلندقدرم کرد

خاک آن آستانه را مانم

بگذرم زین کبودخیمه، رهی

تیره‌ آه شبانه را مانم

- رهی معیری -

 

پ ن ۱: حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس...
- شهریار -

 

پ ن ۲: منم و ردای تنگی که به جز «من»ش نگنجد...
- حسین منزوی -

 

پ ن ۳: عاشقی در شهر ممکن نیست، باید کوچ کرد
عشق را باید برافرازیم بر ویرانه‌ها
- محمدرضا طاهری -

 

خ ن: عمری اسیر باشی
اسیر خواستن و نخواستن
اسیر یادها و خاطره‌ها
اسیر بودن‌ها و نبودن‌ها
اسیر حرف
اسیر مکان
اسیر زمان
اسیر نداشتن‌ها
اسیر تویی که دوستم داری
و حتی اسیر تویی که دوستم نداری
اسیر ترس
اسیر اضطراب
اسیر اسارت‌های دیگری حتی!
...
کاش راهی جز «مرگ» داشت «رهایی»...