هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مرا امید وصال تو زنده می‌دارد

و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش

زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات

بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم

و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا

لأن روحی قد طاب ان یکون فداک

عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم

سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

- حافظ -

 

 

پ ن ۱:من جام جمم
ولی چو بشکستم،
هیچ...
- خیام -

 

پ ن ۲: ور هیچ نباشد
چو تو هستی
همه هست...
- سعدی -

 

پ ن ۳: اندر دل من درون و بیرون همه اوست.
- مولوی -

 

خ ن: وقتی بفهمی دنبال چی هستی
بدون شک پیداش می‌کنی.
و من
دنبال توام...
توی این سرزمین لایتناهی وجودم.
دنبال تویی‌ هستم که می‌دونم داشتنت انتهای بی‌نیازی و آرامشه.
دنبال تویی هستم که نمی‌بینمت،
نمی‌شناسمت،
ولی عجیب
دلم گرمه به بودنت...