دلم دردی که دارد با که گوید؟

گنه خود کرد تاوان از که جوید؟

دریغا نیست هم‌دردی موافق

که بر بخت بدم خوش خوش بموید

مرا گفتی که ترک ما بگفتی

به ترک زندگانی کس بگوید

کسی کز خوان وصلت سیر نبود

چرا باید که دست از تو بشوید؟

ز صد بارو دلم روی تو بیند

ز صد فرسنگ بوی تو ببوید

گل وصلت فراموشم نگردد

و گر خار از سر گورم بروید

غم درد دل عطار امروز

چه فرمایی؟ بگوید... یا نگوید؟

- عطار -

 

پ ن ۱: از قبول عام نتوان زیست مغرور کمال
آنچه تحسین دیده‌ای زین قوم، دشنام است و بس
- بیدل دهلوی -

 

پ ن ۲: دل به زبان نمی‌رسد
لب به فغان نمی‌رسد
کس به نشان نمی‌رسد
تیر خطاست، زندگی...
- بیدل دهلوی -

 

پ ن ۳: دانلود (ملکا / حسام‌الدین سراج)
 * آخ ازین آهنگ... آخ!

 

خ ن: سنگینی عجیبی توی وجودم حس می‌کنم
که من رو یاد خواب می‌اندازه!
اگه یکی بگه سی سال خواب بودی و توی این سی سال،
حتی یک روز، حتی یک ساعت، حتی یک لحظه هم بیدار نبودی...
باور می‌کنم...
آدمای زیادی توی این خواب اومدن
اتفاقات زیادی افتاد
توی خواب از این شاخه به اون شاخه پریدم
توی خواب، غرق لذت رسیدن شدم
من توی خواب عاشق شدم
توی خواب سرخورده شدم
توی خواب بزرگ شدم
سی سال تمام توی خواب، پاییز دیدم،
بهار دیدم
...
نمی‌دونم
قراره تهش به کجا برسه
نمی‌دونم قراره این خواب تا کجا ادامه پیدا کنه
ولی...
از یه چیز مطمئنم...
من
این روزها
بیشتر از همیشه
بی‌تاب بیدار شدنم...