روز دوم: خرچنگ (the Lobster)
خواهم آن عشق که هستی ز سر ما ببرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خانه آتشزدگانیم ستم گو میتاز
آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند
پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
دوزخ جور برافروز که من تاقویم
نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد
جرعهی پیر خرابات بران رند حرام
که به پیش دگری دست تمنا ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی
ما چه داریم که از ما ببرد یا نبرد؟
- وحشی بافقی -
پ ن ۱: دیرگاهیست که افتادهام از خویش به دور
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم...
- قیصر امینپور -
پ ن ۲: آلیس گفت:
"باورم نمیشود!"
ملکه با تأسف گفت:
"باورت نمیشود؟ دوباره سعی کن. نفس عمیقی بکش و چشمهایت را ببند."
آلیس خندید:
"فایدهای ندارد، به زحمتش نمیارزد. آدم نمیتواند چیزهای غیر ممکن را باور کند."
ملکه گفت:
"به جرأت میگویم دلیلش این است که زیاد تمرین نداری. وقتی من سن و سال تو بودم، روزی نیم ساعت این کار را میکردم. گاهی حتی پیش از صبحانه، حدود شش چیز غیرممکن را تصور میکردم."
وقتی آدم جرأت خیالپردازی را داشته باشد، معجزههای زیادی رخ میدهد. مشکل این است که مردم هیچوقت چیزهای غیرممکن را تصور نمیکنند.
- آلیس در سرزمین عجایب / لوئیس کارول -
خ ن: روز دوم به دیدن «خرچنگ» گذشت!
حقیقت اینه که ما آدمها به دو قطبی کردن همه چیز عادت کردیم!
عادت کردیم که همه چیز به دو دسته تقسیم کنیم و هر کدوم برای خودمون خوبها و بدها داریم!
عادت کردیم! همین!
ما عادت کردیم فکر نکنیم و فقط تن بدیم به چیزی که جامعهی بزرگتر از ما برامون مقدر کرده.
ما عادت کردیم به زندگی رباتوار، بدون این که خودمون، خارج از قالبهای ریخته شده، چیزی به این زندگی اضافه کنیم.
قسمت تلخ ماجرا اینه، خیلی از این قالبها مضحکن. مایی که درست وسط ماجراییم، مایی که عادت کردیم، توانایی دیدن این درجه از مسخرگی ماجراها رو نداریم.
ما به یه شیوهی رباتوار (لفط مودبانهاش) زندگی میکنیم و کسایی که خارج از این شیوه زندگی کنن رو طرد میکنیم. کسایی که خارج از این شیوه رفتار میکنن رو مجازات میکنیم و حتی شاید اونها رو تا پای مرگ هم بکشونیم.
خرچنگ راجع به همین حرف میزنه!
شاید ما که این فیلم رو ببینیم به حرکات و اتفاقات فیلم و آدماش پوزخند بزنیم و با خودمون بگیم «چه آدمای احمقی!»
غافل از این که تک تکمون داریم همین رفتارهای احمقانه رو از خودمون نشون میدیم. فقط نوعشه که فرق میکنه.
*یادمه موقع کنکور کارشناسی، یکی از روشهایی که برای تستزنی ریاضی گسسته استفاده میکردیم، در نظر گرفتن کرانهها بود. در واقع توی مرزها راحتتر میتونستیم جواب رو پیدا کنیم. این فیلم هم همینه! ما رو میبره به مرز و کرانههای رفتارهامون. جایی که میتوینم به وضوح به مسخره بودن خیلی قوانین من در آوردی زندگی پی ببریم و بهشون بخنیدم!
*جالب اینه که این فیلم هم مثل «انجمن شاعران مرده» میخواد این رو بگه:
به شیوهی خودت زندگی کن! گور بابای بقیهای که بابت تفاوت افکارت تو رو طرد میکنن!
* این دیالوگ من رو یاد «بیگانه» آلبرکامو انداخت....

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.