بوسههای سُر خورده
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است
چه بس خیال پریشان به چشم بیخواب است
به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد
که باز کشتی ما در میان غرقاب است
ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان
که نقش مردم حقبین همیشه بر آب است
به سینه سرّ محبت نهان کنید که باز
هزار تیر بلا در کمین احباب است
ببین در آینهداری ثبات سینهی ما
اگر چه با دل لرزان بهسان سیماب است
بر آستان وفا سر نهادهایم و هنوز
اگر امید گشایش بود ازین باب است
قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت
مرید ساقی خویشم که بادهاش ناب است
مدار چشم امید از چراغدار سپهر
سیاه گوشهی زندان چه جای مهتاب است
زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد
سزای رستم بد روز مرگ سهراب است
عقابها به هوا پر گشادهاند و دریغ
که این نمایش پرواز نقش در قاب است
در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت
چنین که جان پریشان سایه بیتاب است
- هوشنگ ابتهاج -
پ ن ۱: درین سرای بیکسی
اگر سری درآمدی
هزار کاروان دل
ز هر دری درآمدی
ز بس که بال زد دلم
به سینه در هوای تو
اگر دهان گشودمی
کبوتری درآمدی...
- ؟ -
پ ن ۲: خبر داری تنم مثل اجاق مردهای یخ کرد؟
تمام بوسههایم بیتو سر خورد از دهان افتاد...
- حامد ابراهیمپور -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.