بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن، که خیالی شدم از تنهایی

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟

بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال

عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب

به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی

پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید

جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی

جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید

وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی

گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»

وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی

- عراقی -

پ ن ۱: در وصالت چه را بیاموزیم؟
در فراقت چرا بیاموزم؟
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم

- مولانا -

پ ن ۲: آری، آدمیان به آینه‌ها شبیهند.
آینه‌ی زنگاربسته تو را کدر نشان می‌دهد و آینه‌ی ترک‌خورده تو را شکسته و آینه‌ی صیقلین یا موَاج تو را صاف یا معوج.
و این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگاربسته.
من گاهی آینه‌ی دق بوده‌ام و گاهی به تلنگری ترک برداشته‌ام.
من گاهی به کلی خرد شده‌ام و در هزار تکه‌ی من هزار تصویر خرد شما پیدا بود.
- بهرام بیضایی / طومار شیخ شرزن -

پ ن ۳: دانلود (امون از دل مو / نوید اربابیان)
دانلود (صدام مالِ تو / سیریا)

** چشام مالِ تو گریه‌هام مالِ تو
صدام مالِ تو خنده‌هام مالِ تو
جوونیم همی زور زونیم فدات
شروم مالِ تو انتهام مالِ تو :)
** آخ آخ از این آهنگ...