حالِ بیسامان
چنان در قید مهرت پایبندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بیدرمان بگریم
گهی بر حال بیسامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
- سعدی -
پ ن ۱: دانلود (دیلمان / بنان)
پ ن ۲: چه تازیانهها
که با تنِ تو
تابِ عشق
آزمود...!
- هوشنگ ابتهاج -
پ ن ۳: و همیشه به یاد داشته باشید
که گذشته چیزی جز وهم و خیال نیست!
و خاطرات بازگشتی ندارند،
و هر بهاری که میگذرد
دیگر باز نمیگردد!
و حتی شدیدترین و پرحرارتترین عشقها نیز
حقیقتی ناپایدار دارند...
- صد سال تنهایی / گابریل گارسیا مارکز -
خ ن: ما قراره مدت کوتاهی زنده باشیم، میتونیم توی این مدت کوتاه به روشی که جامعه بهمون القا کرده زندگی کنیم، میتونیم «فکر کردن» رو بذاریم کنار و انگار که یه وسیلهی ساده و ابتدایی هستیم، انگار که مثلا یخچال یا ماشینیم، از روی دفترچههای راهنمایی که سازندههامون برامون درست کردن زندگی کنیم.
میتونیم به روش مجلههای مدی که میگه چی قشنگه چی زشته لباس بپوشیم و حتی رنگ لباسمون برامون تصمیم گرفته بشه، میتونیم به روش خاله خانباجیها زندگی کنیم و حتی وقت مردن و خندیدنمون رو با نگاه بقیه تنظیم کنیم.
یا نه! میتونیم مثل همون «آدم»ی که بابت عقل و ذکاوت و خلاقیتش به خودمون میبالیم زندگی کنیم. میتونیم به روش خودمون عاشق بشیم، به روش خودمون بخندیم، به روش خودمون از زندگی لذت ببریم.
میتونیم همهی قواعد رو بشکنیم، میتونیم یک بارم که شده سعی کنیم از این بدن «جان مالکوویچ»*ی بیرون بیایم و نیشخند بزنیم به همهی آدمایی که مثل «برادر بزرگ»* برای جزئیترین مسايل زندگیمون تصمیم میگیرن!
* being john malkovich / Spike Jonze / 1999
* 1984 / جورج اورول

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.