عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
هرجا گذری غلغله شادی و شورست
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیامست ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جوئی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر «امید» که صدبار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

- مهدی اخوان ثالث -

.

پ ن ۱: ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغِ هجرِ او دردی‌ست در دل‌هایِ ما
زآفتاب رویِ او آن درد را درمان کنیم...
- مولانا -

.

پ ن ۲: در کتابِ ایوب از زبانِ ایوب نقل شده است: «جانم از حیاتم بیزار است...»

.

خ ن: گر هم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست. نقطه.

.