شد ز غمت خانه‌ی سودا دلم

در طلبت رفت به هر جا دلم

در طلب زهره‌رخِ ماه‌رو

می‌نگرد جانبِ بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت

رفت بر این سقف مصفا دلم

آه که امروز دلم را چه شد

دوش چه گفته‌ست کسی با دلم

در طلب گوهر دریای عشق

موج زند... موج چو دریا دلم

روز شد و چادر شب می‌درد

در پی آن عیش و تماشا دلم

از دل تو در دلِ من نکته‌هاست

اَه چه ره است از دل تو تا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم وای دلم وا دلم

ای تبریز! از هوس شمس دین

چند رود سوی ثریا دلم

- مولانا -

.

پ ن 1: دوست داشتن دو راه بیشتر ندارد، یکی راه کسانی که با تمام هستی خود دوست می‌دارند، یکی هم راه کسانی که پاره‌ای از آنچه را که در ایشان به کار نمی‌آید به عشق اختصاص می‌دهند.
ولی خداوند مرا از چنین فرومایگی در کار دوستی حفظ کند!
- رومن رولان -

.

پ ن 2: این من نه منم اگر منی هستی، تویی
ور در برِ من پیرهنی‌ هست، تویی
در راه غمت نه تن به من ماند و نه جان
ور زان‌که مرا جان و تنی هست، تویی...
- ؟ -

.

خ ن ۱: به اون دوره‌ها رسیدم که از فرط حرف زیاد باید سکوت کنم :)

.