خانه‌ای روی کوهِ یخ بودن
عمری از آفتاب ترسیدن
شکل یک تکه سیبِ کرم‌زده
گوشه‌ی میوه‌ها پلاسیدن
زندگی دردناک شد، مثلِ
عسل از روی خار لیسیدن!

در افق هم نمی‌رسیم به هم
ما که تقدیرمان موازی بود
زندگی نکبتی حقیقی داشت
گرچه دنیای ما مجازی بود
از می و غمزه شعر می‌گفتیم
ادبیات خاله‌بازی بود!

گوشه‌ی هفت‌‌شین شراب بخور
سالِ نو شد..‌. درخت کاج بگیر!
اهل فرهنگ باش، در هر جشن
هدیه، دیوان ابتهاج بگیر!
دوست‌هایت گلوله می‌خوردند
تو ولی وام ازدواج بگیر!

منفصل‌های متصل بودیم
«ما» همیشه اسیر «ایشان» بود
خاکِ چرکینِ‌مان اگر رگ داشت
سهم حمام فینِ کاشان بود
باز شکر خدا که صورتمان
باب میلِ اسیدپاشان بود!

ما که آغازِ قصه حذف شدیم
راویِ داستان سلامت باد
گرچه دستِ دعایمان خالی‌ست
حضرتِ آسمان سلامت باد
سرِ ما روی نیزه است، اما
سرِ چنگیزخان سلامت باد!

خنده و بوسه و امید گذشت
«زنده بودیم» فعلِ ماضی شد
عده‌ای پیشرفت می‌کردند
مثل آدم‌کشی که قاضی شد
آه و نفرینِ جوجه شاعرها
ادبیاتِ اعتراضی شد!

گرگ از ما هراس خواهد داشت
خشمِ یک مشت بچه خرگوشیم
نام‌مان ماندگار خواهد شد
گرچه از یادها فراموشیم
عاقبت روی شهر می‌ریزیم
ما که آتشفشانِ خاموشیم

ساعتی خوابگرد و ناکوکم
وسط چرتِ مرگ، بیدارم
هرچه پاکم کنند معلومم
ردّ یک فحش، روی دیوارم
خنجرش را عمیق‌تر می‌زد
هر که می‌گفت: دوستت دارم...

دوزخِ رنج، شعله‌ی ابدی
آتشِ بی‌خلیل یعنی من
حیرتِ اژدهای غرق شده
وسطِ رود نیل یعنی من!
همه‌ی شهر دشمنم شده‌اند
مسلم ابن عقیل یعنی من!

شاید از عشق جان به در بردم
سر و موی سپید را چه کنم؟
فرض کن شاخ دیو را کندم
هفت خوانِ جدید را چه کنم؟
گیرم از جنگ زنده برگردم
غمِ گُردآفرید را چه کنم؟

بغلم کن، بگو که خانه کجاست
هرکجا هست می‌روم مادر
جاده‌ای تازه پیشِ رویم نیست
سمتِ بن‌بست می‌روم مادر
دست‌های مرا رها نکنی
دارم از دست می‌روم مادر..‌.

- حامد ابراهیم‌پور -
از مجموعه شعر: شوالیه‌ی خیابان رجبی


پ ن: قسم به فقر که حلّال رنگ ایمان است
قسم به «نان» که میان حروف «انسان» است
قسم به «درد» که از هر طرف که می‌بینیش
یکی‌ست، خیره از آن سان که حال «نادان» است
قسم به گندم ری گرچه مدتی‌ست مدید
خراج خاصهٔ دولتسرای طهران است!
بقای سلطنت هیچ‌کس نمی‌بینم
مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است
- حسین جنتی -


ح ن: پرم از حرف‌های "خرس خورده"...

Story pin image