روز پنجم: In the Mood for Love
کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ
به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز
بسا شگفت که ظرفیت بهارم بود
منی که زیسته بودم مدام در پاییز
چنان به دام عزیز تو بسته است دلم
که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز
شده است از تو و حجم متین تو ، پُر بار
کنون نه تنها بیداری ام که خوابم نیز
چگونه من نکنم میل بوسه در تو ، تویی
که بشکنی ز خدا نیز شیشه ی پرهیز
هراس نیست مرا تا تو در کنار منی
بگو تمام جهانم زند صلای ستیز
تو آن دیاری، آن سرزمین موعودی
فضای تو همه از جاودانگی لبریز
شکسته ام ز پس خود تمام پُل ها را
من از تو باز نمیگردم ای دیار عزیز!
- حسین منزوی -
پ ن ۱: وه که جدا نمیشود
نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت
در طلب تو، حال من...
- سعدی -
پ ن ۲: جان درد تو یادگار دارد بیتو
اندوه تو در کنار دارد بیتو
با این همه من ز جان به جان آمدهام
جان در تن من چه کار دارد بیتو...؟
- انوری -
خ ن: نمیدونم میشه به وجود «عشق» بین آدمها اعتقاد داشت؟!
یا هر چیزی که هست فقط رشتهای از شهوتهای تمومشدنی و توهمهای اجباریه!
ولی نه!
روابط بین آدمها، در بهترین حالت فقط میتونه تسکینی باشه برای تحمل رنج «بودن» و «تنهایی»...
شاید هم عشقی باشه! ولی نه برای آدمهای قرن ما که توی خودخواهی غرق شدن...
به قول حسین پناهی:
«از عشق سخن گفتن، برای آدمی هنوز خیلی زود است! خیلی زود...»
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.