زندگي بر دوش ما بار گراني بيش نيست

عمر جاويدان، عذاب جاوداني بيش نيست

لاله بزم آراي گلچين گشت و گل دمساز خار

زين گلستان بهره بلبل، فغاني بيش نيست

ميکند هر قطره‌ی اشکي، ز داغي داستان

گر چو شمعم، شکوه‌ی دل را زباني بيش نيست

آنچنان دور از لبش بگداختم، کز تاب درد

چون ني، اندام نحيفم استخواني بيش نيست

من اسيرم در کف مهر و وفاي خويشتن

ورنه او سنگين‌دلِ نامهرباني بيش نيست

تکيه بر تاب و توان کم کن، که در ميدان عشق

آن ز پا افتاده اي، وين ناتواني بيش نيست

قوت بازو سلاح مرد باشد، که آسمان

آفت خلق است و در دستش کماني بيش نيست

هر خس و خاري در اين صحرا بهاري داشت ليک

سر بسر دوران عمر ما، خزاني بيش نيست

اي گل، از خون رهي پروا چه داري؟ کان ضعيف

پر شکسته طاير بي آشياني بيش نيست

- رهی معیری -

پ ن ۱: تار و پود هستیم بر باد رفت
اما نرفت
عاشقی‌ها از دلم
دیوانگی‌ها
از سرم...
- رهی معیری -

پ ن ۲: طریق عقل بود، ترک عاشقی
دانم
ولی ز دست من این کار برنمی‌آید...
- رهی معیری -

پ ن ۳: دانلود (حاصل عمر/همایون شجریان)

خ ن: گاهی وقتا هی توی خودت فرو می‌ری
فرو می‌ری
فرو می‌ری
اونقدر که راهی به جز انفجار برات باقی نمی‌مونه!
.
.
.
* زندگی به طرز وحشتناکی سخته!