تو قله‌ی خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیرممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی‌نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

بیچاره‌ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟

چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق، ای سرشت من، ای سرنوشت من!

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

- قیصر امین‌پور -

پ ن ۱: چاره‌ی من نمی‌کنی چون کنم و کجا برم؟
شکوه‌ی بی‌نهایت و خطر ناشکیب را

گر به دروغ هم بود شیوه‌ی مهر ساز کن
دیده‌ی عقل بسته‌ام کز تو خورم فریب را...
- رهی معیری -

پ ن ۲: گفتم آسان شود از عشق همه مشکل من
آه از این کار که آسان مرا مشکل کرد

- فروغی بسطامی -

خ ن: پس تمام این رنگ‌ها و پرده‌ها،
پس تمام این تلاش‌های خستگی‌ناپذیر برای تظاهر کردن،
برای شکل بقیه بودن،
برای مانور دادن‌ها و نمایش‌ دادن‌های احمقانه،
درون همه‌ی این آدمای به ظاهر نامهربون و غرق روزمرگی،
یه «خود»ی هست،
یه وجود ارزشمندی هست،
که می‌فهمه،
که می‌شه کنارش تا ابد نشست و حرف زد و نگاه کرد و خسته نشد...