چرا؟
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظریست
گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید
چون نکو مینگرم، حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست
ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس، عاقل و دیوانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد
بیوفایی و وفاداری جانانه یکیست
- عماد خراسانی -
پ ن:
دنیا برای دیدن تو جای کوچکی ست
دیدار با تو را به قیامت گذاشتم
- ؟ -
پ ن:
نئو: ولی اگه تو از قبل میدونی، پس من چطور میتونم انتخاب کنم؟
اوراکل: چون تو اینجا نیومدی که انتخاب کنی؛ انتخابتو قبلاً کردی!
تو اینجایی که بفهمی چرا اون انتخاب رو کردی. فکر میکردم تا حالا خودت فهمیده باشی...
- The Matrix Reloaded | Lana Wachowski, Lilly Wachowski | 2003 -
ح ن: بزرگترین کمکی که آدم میتونه به خودش بکنه،
اینه که بفهمه، و درک کنه، با تمام وجودش، که چی میخواد. و چی نمیخواد.
این که مرز باریک بین "خواستن" و "توهم خواستن" رو تشخیص بده.
این که بتونه روزی به این خوشبختی بزرگ دست پیدا کنه
که دست برداره از تمام چیزهایی که توهم خواستنش رو در سرش پرورونده.
این که بتونه اون آهنربای سختی که عمری با باید و نیابد و قضاوت و جامعه و دین و فرهنگ
وسط مغزش شکل گرفته رو خاموش کنه،
و بتونه صادقانه به جواب این سوال برسه که واقعا از زندگی چی میخواد؟

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.