A Matter of Death and Life
- چند روز بعد -
دارم به هر زوری که شده سعی می کنم کتاب "قصه زندگی و مرگ" اروین د.یالوم رو تموم کنم. امروز توی راه دانشگاه فقط داشتم بهش گوش می دادم و آروم آروم اشک می ریختم!
اونقدر اضطراب مرگ رو در من زیاد می کنه که گاهی شک میکنم تمومش کنم یا نه (هر چند هیچوقت آدم نیمه راه نبودم و میدونم هر قدرم عذاب آور باشه بازم تا آخرش می رم).
کتاب، واقعیه و موقع خوندنش (گوش دادنش) حس می کنی که توی اتاق، کنار اروین و مریلین حضور داری، و تمام درد و رنجی که می کشن رو با تموم وجودت حس می کنی...
حس می کنم آخرین لحظات زندگی عزیزترین آدم زندگیمه و با هر ورقی که جلوتر می رم جون عزیزم داره کم و کمتر میشه و وقتی به فصل رفتن مریلین میرسم، یک لحظه انگار یه سایه سیاه بزرگ میاد و من رو با مریلین میبلعه...
نمی فهمم... فلسفه مرگ و این همه درد رو نمی فهمم...
ولی راهی نیست. چاره ای نیست.
همه مون توی این درد مشترکیم. هر چند باید به تنهایی تجربه ش کنیم...
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.