حتی نشد که "گاه به گاهش" شوم ...نشد...

می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد

بيچاره دو چشم سياهش شوم، نشد

می خواستم که در دل شب ها ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم، نشد

می خواستم که وقت همآغوش او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم، نشد

می خواستم دريچه پژواک خنده اش

يا آينه مقابل آهش شوم، نشد

گفتم به خود که همدم تنهايی اش شوم

بی چشمداشت پشت و پناهش شوم، نشد

می خواستم که حادثه باشم برای او

شيرين و تلخ قصه راهش شوم، نشد

می خواستم به شيوه ايثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم، نشد

گفتم به خود "هميشه" او می شوم ولی

حتی نشد که "گاه به گاهش" شوم... 

                                                  نشد...

 - ؟ -

خداحافظ  برای تو چه آسان بود!

خداحافظ  برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ  برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ   طلوع من ،
 غروب من
خداحافظ   تو ای محبوب خوب من

خداحافظ    طلوع من ...

                          غروب من ...
خداحافظ    تو ای محبوب خوب من ...

- ؟ -