مرگم از توست
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ...
نه ...
از آن پاک تری !
تو بهاری ...
نه ...
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و...
مرگم از توست...
" حمید مصدق "
پ ن: داشتم نگاهت مي کردم...
نگاهت مي کردم...
گفتم واي! چه زيبا شده اي! بانوي من!
دستم را گرفتي
خدا گفت: چه لحظهي باشکوهي
شماها عشقبازي کنيد، من هم خدا مي شوم
و خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد،
سه روزش خرج دست هاي من
روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که... تا ابد دلم بريزد ... " عباس معروفی "
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.