فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد ...

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود

بازآ که شب بدون تو فردا نمی شود

قفل دری که بین من و دست های توست

در غایت سیاهی شب وا نمی شود

ورد من است نام تو، هرچند گفته اند:

شیرین دهن، به گفتن حلوا نمی شود

عشق من و تو قصه تلخ مصیبت است

می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود

ای مرگ همتی که دلِ دردمندِ من

دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود

آتـــــش بگیر تا که ببینی چه می کشم

احساس سوختن یه تماشا نمی شود

قلبی که همچو مشعل نم دیده شد خموش

دیگر به هیچ بارقه گیرا نمی شود

درد مرا ز چهره خاموش کس نخواند

چون شعر ناسروده که معنا نمی شود

باید ز هم گسست قیود زمانه را

با کار روزگار مدارا نمی شود...

" عباس خیرآبادی "

 

پ ن: دلم تنگ است!

مثل لباس های سال های دبستانم،

مثل سال های ماموریت طولانی پدر،

که نمی فهمیدم...

وقتی می گویند کسی دور است،

یعنی... چقدر... دور اســــــــت...  " لیلا کردبچه "

 

پ ن: مرا دوست بدار!

به سانِ گذر از یک سمت خیابان

به سمتی دیگر،

اول به من نگاه کن...

بعد... به من نگاه کن...

و بعد،

بازهم مرا نگاه کن!         

                 " جمال ثریا،ترجمه سیامک تقی زاده "

 

پ ن:اگر مرا دوست نداشته باشی،

دراز می کشم و می میرم!

مــــــرگ!

نه سفری بی بازگشت است

و نه...

ناگهان محو شدن!

مــــــرگ!

دوست نداشتن توست،

درست آن موقع که باید... دوستم بداری...      " رسول یونان "

  

تومور صفر

خوب من! اضطراب کافی نیست - جسدم را برایت آوردم

هی بریدی سکوت باریدم - بخیه کردی و طاقت آوردم

در تنم زخم و نخ فراوان است - سر هر نخ برای پرواز است

تا برقصاندم، برقصم من - او خداوند خیمه شب باز است

از تبار خروش و طغیان بود - رشته آتشفشانِ بر موهاش

چشم هایش عصاره خورشید - زیر رنگین کمان ابروهاش

با صدایش ترانه هایم را - یک به یک روبراه می کردم

مرده دست پاچه ای بودم - تا به چشمش نگاه می کردم

بدنش را چگونه باید گفت - ساده نیست آنچه در سرم دارم

من که در وصف یک سرانگشتش - یک لغت نامه واژه کم دارم

زندگی اتفاق خوبی بود - آخرش با نگاه بهتر شد

چشم هایت همیشه یادم هست - هر نگاهی به مرگ منجر شد

چشم هایت عقبق اصل یمن - گونه ها قاچ سیب لبنانی

تو بخندی شکسته خواهد شد - قیمت پسته های کرمانی

نرم رویاست جنس حلقومت - حافظ از وصف خسته خواهد شد

وا کن از دکمه دکمه ها بدنت - چشم شیراز بسته خواهد شد

سرو خوش قامت تراشیده - شاخه هایت کجاست پر بزنم؟

حیف از آن ساق پا که با بوسه - زخم محکم تر از تبر بزنم

از کدامین جهان سفر کردی؟ - نَسَبَت از کجای منظومه است؟

که به هر دانه دانه سلولت - جای یک جای دور معلوم است

مردم از دین خروج می کردند - تا تو سمت گناه می رفتی

شهر بی آبرو به هم می ریخت - در خیابان که راه می رفتی

زندگی کردمت بهانه من - غیر تو هر چه زنده را کشتم

چند سال است روزگار منی - مثل سیگار لای انگشتم

دور تا دورم ابر مشکوکی است - جبهه های هوای تنهایی

فصل فصلم هجوم آبان هاست - تف به جغرافیای تنهایی

مثل دوران خاله بازی بود - مثل یک مرد مرده خوانده شدم

ای خدای تمام شیطان ها - از بهشتی بزرگ رانده شدم

تو در ابعاد من جوانه زدی - عکس من! قاب بودنت بودم

تو به فکر خیانتت بودی - من به فکر سرودنت بودم

چشم خود را به دست خود بستم - تا عذاب سبک تری باشی

تا در اندوه رفتنت باشم - تو در آغوش دیگری باشی

دختر کوچه های تابستان - طعم شیرین و داغ خردادی

من خداوند بیستون بودم - تو به فکر کدام فرهادی؟

چشم هایت کجای تقویمند؟ - از چه فصلی شروع خواهی کرد؟

واژه واژه غروب زاییدم - از چه صبحی طلوع خواهی کرد؟

تو نباشی تمام این دنیا - مملو از مردهای بیمار است

تو نبودی اذیتم کردند - زندگی سخت کودک آزار است

خانه ام را مچاله ات کردم - جای خالیت روی تختم ماند

حسرت سیب های ممنوعه - روی هر شاخه درختم ماند

هر دو از کاروانِ آواریم - هر دوتا از تبار شک، یا نه؟

ما به فریاد هم قسم خوردیم - هردوتا درد مشترک، یا نه؟

گیرم از چنگ، جان به در ببری - گیرم از تن فرار خواهی کرد

عثل من هم فدای چشمانت - با جنونم چه کار خواهی کرد؟

سی و یک روز درد دربدری - سی و یک هفته خودکشی کردن

سی و یک ماه خسته ام کردی - سی و یک سال طاقت آوردن

در تکاپوی بودنت بودم - زخم های همیشه ام بودی

بت سنگین سنگ در هر دست - دشمن سختِ شیشه ام بودی

می روی نم نم و جهانم را - ساکت و سوت و کور خواهی کرد

لهجه کفش هات ملتهبند - بی شک از من عبور خواهی کرد

در همین روزهای بارانی - یک نفر خیره خیره می میرد

تو بدی کردی و کسی با عشق - از خودش انتقام می گیرد

خبرم را تو ناشِنیده بگیر - بدنت را به زنده ها بسپار

کودکت هم مرید چشمت شد - نام من را بروی او بگذار

بعد مرگم سری به خانه بزن - زندگی تر کنی حضورم را

تا بیایی شماره خواهم کرد - ردپاهای دُور گورم را

آخرم را شنیده ای اما - در دلت هیچ التهابی نیست

با تو مرگ و بدون تو مرگ است - عشق را هیچ انتخابی نیست

" علیرضا آذر "

 

پ ن:

 

 

پ ن: رنج عظيمی است، وقتي به يادم مي‌آورم كه چه چيزهای فراواني را...

هنوز به تو نگفته‌ام...! " آنتوان دوسنت اگزوپری "