روح من

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را

غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را

شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند

کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را

کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف

لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را

کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود

درد های بی شمار ِشاعری نستوه را

دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد

کاش می شد باز گویم دردهای روح را …! 

- یداله گودرزی -

 

پ ن 1 : در روزگار ما ، 

این ابداً مهم نیست که دیگران ، ما را چگونه قضاوت می‌کنند .

مهم این است که ما ،

در خلوتی سرشار از خلوص ،

خویشتن را چگونه قضاوت می‌کنیم .

- نادر ابراهیمی -

 

پ ن 2 : تا حالا توی سکوت و خلوت محض به خودتون و کاراتون نگاه کردید ؟

تو اون لحظات ، خودتون رو چطور قضاوت می کنید ؟!

 

خ ن 1 : Whiplash

 

 

 

 

دنیا وفا ندارد ...

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

- حافظ -

 

پ ن 1 : دنیا وفا ندارد ای نورِ هر دو دیده ...
 
پ ن 2 : عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر ، وهم آگین ، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند ، که داناست
که توان پرواز دارد
زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن
می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر ، عاشق شعر است
اینان خطرناک ترین ها هستند
و یا زنی که می تواند
نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
عاشق زنی مشو که
پُر ، مفرح ، هشیار، نافرمان و جواب ده است
که پیش نیاید که هرگز عاشق چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
که با تو بماند یا نه
که عاشق تو باشد یا نه
ازین گونه زن ، بازگشت به عقب
ممکن نیست
هرگز ...
- مارتا ریورا گراید -
 
پ ن 3 : " بال " تنها غمِ غــــــــــربت به پرستوها داد ...
- فاضل نظری -
 
فوق العادس یعنی :)) 
 
 
 خ ن : انجمن شاعران مرده - آقای کیتینگ :) 
کلام شما قرار چی باشه ؟ 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

دردی ست درین سینه که همزاد جهان است

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است 

 ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است 

 گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری 

 دانی که رسیدن هنر گام زمان است 

 تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی

بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است 

 آبی که بر آسود زمینش بخورد زود 

 دریا شود آن رود که پیوسته روان است 

 باشد که یکی هم به نشانی بنشیند 

بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است 

 از روی تو دل کندنم آموخت زمانه 

این دیده از آن روست که خونابه فشان است 

دردا و دریغا که در این بازی خونین 

 بازیچه ی ایام دل آدمیان است 

 دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت 

این دشت که پامال سواران خزان است 

 روزی که بجنبد نفس باد بهاری 

بینی که گل و سبزه کران تا به کران است 

 ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی 

دردی ست درین سینه که همزاد جهان است 

 از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند 

یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است 

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری 

 این صبر که من می کنم افشردن جان است 

 از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود 

گنجی ست که اندر قدم راهروان است 

- هوشنگ ابتهاج -

 

پ ن 1 : یکم نزدیک تر می شی ؟

بخــــــند ... آینده مشکل نیست ...

 

پ ن 3 : دوستان عزیزم ! اگر فیلمی تو مایه های Shawshank Redemption سراغ داشتید مچکر میشم که معرفی کنید :) از کتاب های خیلی خوب هم استقبال می کنم :) و همچنین موزیک خیلی خوب همراه با لینک دانلودش ... مچکرم از همراهی تون :)

  

 

سادگی

مثل دیوانه زل زدم به خودم

گریه هایم شبیه لبخند است

چقدَر شب رسیده تا مغزم

چقدَر روزهای ما گند است !

من که مفتم ! اگرچه ارزانتر !!

راستی قیمت شما چند است ؟!

 

از تو در حال منفجر شدنم

در سرم بمب ساعتی دارم

شب که خوابم نمی برد تا صبح

صبح، سردرد لعنتی دارم

همه از پشت خنجرم زده اند

دوستانی خجالتی دارم !!

 

قصّه ی عشق من به آدم ها

قصّه ی موریانه و چوب است

زندگی می کنم به خاطر مرگ

دست هایم به هیچ ، مصلوب است !

قهوه و اشک ... قهوه و سیگار ...

راستی حال مادرت خوب است ؟!

 

اوّل قصّه ات یکی بودم

بعد ، آنکه نبود خواهم شد

گریه کردی و گریه خواهم کرد

دیر بودی و زود خواهم شد

مثل سیگار اوّلت هستم

تا ته ِ قصّه دود خواهم شد

 

مادرم روبروی تلویزیون

پدرم شاهنامه می خواند

چه کسی گریه می کند تا صبح ؟!

چه کسی در اتاق می ماند ؟!

هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد !

هیچ کس واقعا ً نمی داند !!

 

دیدن ِ فیلم روی تخت کسی

خواب بر روی صندلی و کتاب

انتظار ِ مجوّز ِ یک شعر

دادن ِ گوسفند با قصّاب !!

- «آخر داستان چه خواهد شد ؟!»

خفه شو عشق من ! بگیر و بخواب !!

 

مثل یک گرگ ِ زخم خورده شده

ردّ پای به جا گذاشته ات

کرم افتاده است و خشک شده

مغز من با درخت کاشته ات !

از سرم دست برنمی دارند

خاطرات ِ خوش ِ نداشته ات

 

سهم من چیست غیر گریه و شعر

بین «یک روز خوب» و «بالأخره» !

تا خود ِ صبح ، خواب و بیداری

زل زدن توی چشم یک حشره

مشت هایم به بالش ِ بی پر !

گریه زیر پتوی یک نفره

 

با خودت حرف می زنی گاهی

مثل دیوانه ها بلند ، بلند ...

چونکه تنهاتر از خودت هستی

همه از چشم هات می ترسند

پس به کابوسشان ادامه نده

پس به این بغض ها بگیر و بخند

 

ساده بودیم و سخت بر ما رفت

خوب بودیم و زندگی بد شد

آنکه باید به دادمان برسد

آمد و از کنارمان ... رد شد!

هیچ کس واقعا ً نمی داند

آخر داستان چه خواهد شد!

 

صبح تا عصر کار و کار و کار

لذت درد در فراموشی

به کسی که نبوده زنگ زدن

گریه ات با صدای خاموشی

غصّه ی آخرین خداحافظ

حسرت ِ اوّلین هماغوشی

 

از هرآنچه که هست بیزاری

از هرآنچه که نیست دلگیری

از زبان و زمان گریخته ای

مثل دیوانه های زنجیری

همه ی دلخوشیت یک چیز است : 

اینکه پایان قصّه می میری ...

- سید مهدی موسوی -

 

پ ن : گر مانده ام خموش

خدا داند و ...

دلم

- ؟ -

 

پ ن : دانلود مرد تنهای شب - حبیب ( روحش شاد :( )

 

یادت هست ؟!

اولین بوسه پنهانی من یادت هست ؟

عصر آن روز پریشانی من یادت هست ؟

بام تهران و تبِ جیغ کشیدن با باد

اولین بار ، غزل خوانی من یادت هست ؟

اولین لذت سیگار کشیدن با تو ...

دم و دود لب شهوانیِ من یادت هست ؟

دورِ من گشتن و دیوانگی ات پیش همه

خنده مردم و حیرانیِ من یادت هست ؟

حتم دارم که تو هم همچو من از روی جنون

می کشی درد که عریانی من یادت هست

مثل باغی که کهنسال ترین بیدش را

تو هم آیا شب ویرانی من یادت هست ؟

مثل سروی که تحمل نکند باران را

سست ریشه ! تن بارانی من یادت هست ؟

- سمیرا فرقانی -

 

پ ن : این شعرِ فوق العاده اثر دوست شاعرم هست ، بنابراین لطفا در صورت کپی حتما اسم شاعر رو هم قید کنید دوستان ...

 

پ ن : استخوان های مرا در پنجه آخر خُرد کرد ...

آن که می پنداشتم چون موم ، در چنگ من است ...

- فاضل نظری -

 

پ ن : دانلود دلریخته - شهیار قنبری ( توصیه اکید :) )

 

فراموشی

تهران و بوی ذرت مکزیکی و غروب

تهران و چند خاطره ی افتضاح و خوب

تهران و خط متروی تجریش تا جنوب

این شهر خسته را به شما می سپارمش

تهران سکته کرده ی از هر دو پا فلج

تهران وصله پینه شده با خطوط کج

تهران تا همیشه ترافیک تا کرج

این شهر خسته را به شما می سپارمش

من روزهای خونی و پرالتهاب را

من سطل های سوخته ی انقلاب را

بر سنگفرش کهنه بساط کتاب را

بوسیدم و برای شما جا گذاشتم

من خش و خش رفتگر از صبح زود را

سیگار بهمن و ریه ی غرق دود را

من هر که عاشقم شده بود و نبود را

بوسیدم و برای شما جا گذاشتم

بلوار پر درخت ولیعصر تا ونک

نوشابه های شیشه ای و تخمه و پفک

کابوس های هر شبه از درد مشترک

یک روز می رسد که فراموش می شوند

تنهایی ام نشسته میان اتاق ها

بر بیست و هشت سالگی ام جای داغ ها

گریه نمی کنم… همه ی اتفاق ها

یک روز می رسد که فراموش می شوند

- فاطمه اختصاری -

 

پ ن : زمانی خواهد رسید که باور خواهی کرد همه چیز تمام شده است و آن هنگام ، شروع دوباره توست ...

- رومن دالور-

 

پ ن : امروز كارم به يك خيابان افتاد. تمام خيابانها را با ياد تو قرق كرده اند. كاش كسى بيايد مسير وليعصر را شرق به غرب كند تا ديگر هجوم منظره كوه هاى شمال ديوانه مان نكند. مردم تا كى بايد تاوان خاطراتشان را در خيابانهاى ابدى پس بدهند؟ من مطمئنم همه ى ما حاضريم شبانه با تبر به جان لوكيشن هايى بيفتيم كه تويش كسى به ما قول داده تا ابد ميماند. شعار نميدهم. من از قتل عام خاطره فنجان هاى چاى خانه ام شروع كرده ام. اصلا من ديگر بعد از ظهر ها نوشابه مينوشم. شوخى كه نيست. مگر يك نفر چقدر ظرفيت دارد خاطراتش مثل بختك روى زندگى اش سايه كند .

- دلارام انگورانی -

  

پ ن : دانلود کوچه ملی - رضا یزدانی

  

 

همه چیز درست خواهد شد ...

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش

سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری

راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد

اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت

منت نکش از غیر و پروبال خودت باش

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی

پس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش ...

- اقبال لاهوری -

پ ن : آرام باش ،

حوصله کن ،

آب های زودگذر،

هیچ فصلی را نخواهند دید

از ریگ های ته جویبار شنیده ام

مهم نیست که مرا

از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

بازداشته اند .

من برای رسیدن به آرامش

تنها به تکرار اسم تو

بسنده خواهم کرد ...

حالا آرام باش

همه چیز درست خواهد شد ...

همه چیز درست خواهد شد ...

- سیدعلی صالحی -

   

پ ن : دانلود به رسم یادگار - محسن چاوشی

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد ...

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من ...

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آورند

به مادرم که در آینه زندگی می کرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت ... سلامی ، دوباره خواهم داد

 می آیم ، می آیم ، می آیم

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک

با چشم هایم : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

می آیم ، می آیم ، می آیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانه پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد ...

- فروغ فرخزاد -

 

پ ن : دانلود این شعر زیبا با صدای همیشه ماندگار خسرو شکیبایی عزیز ...

 

پ ن : دنیا ... جای خوبی برای شاعر شدن نیست ...

این بار که برگردم ... درخت خواهم شد ...

- ناهید عرجونی -

 

کمبود

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

احساس در " الهه ناز بنان " نبود

بی شک اگر که خلق نمی شد گناه عشق

دیگر خدا به فکر شب امتحان نبود

بنشین رفیق ! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه تو هیچ کسی مهربان نبود

اینجا تمام حنجره ها لاف می زنند

هرگز کسی هرآنچه که می گفت ، آن نبود !

لیلا فقط به خاطر مجنون ستاره شد

زیرا شنیده ایم چنان و چنان نبود !

حتی پرنده از بغل ما نمی گذشت

اغراق شاعرانه اگر بارمان نبود

گشتم ، نبود ، نیست ... تو هم بیشتر نگرد !

غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود

دیشب دوباره - از تو چه پنهان - دلم گرفت

با اینکه پای هیـــچ زنی در میان نبود !

- امید صباغ نو -

 

پ ن ۱ : به یک جایی از زندگی که رسیدی ،

می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد

از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی !

- ویلیام فاکنر -