من از تو راه برگشتی ندارم ...

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل راست بگو ! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم ، او مرده و من سایه اویم

من او نیم ، آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا ، با همه کس ، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر ! به سر داشت

من او نیم ، این دیده من گنگ و خموش است

در دیده او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلود در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده میخفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو میخواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم


" سیمین بهبهانی "

 

 

 

پ ن : بغض هایت را برای خودت نگهدار گاهی " سبک " نشوی ، " سنگین " تری !

پ ن : از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می‌زنی
             برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی

         از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی
          نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی

          یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی
            گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی

پ ن : دستان من نمی‌توانند
نه ، نمی‌توانند
هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند !
تو ،
به سهم خود فکر می‌کنی
من ،
به سهم تو ...
                        " گروس عبدالملکیان "

خوبم !

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل

چو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !

نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من ؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

- سیمین بهبهانی -

.

پ ن : می کَنم الفبا را ، روی لوحه ی سنگی
واو مثل ویرانی ، دال مثل دلتنگی
بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی
- حسین منزوی -

.

پ ن : گفتند نهان باید ، ما نیز نهان کردیم *** من ماندم و عشق تو ، در گوشه ی پستوها
- حافظ ایمانی -

.

پ ن : کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه : حالت چطوره ؟
و تو جواب میدی : خوبم !
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : میدونم خوب نیستی ...

جاودانه ای در دلم ...

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه

 دگــر ره دیـده می‌افـتـد بــر آن بــــالای فـتـانـم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی

و گر نه بـاغبان گویـد که دیگر سرو ننشانم

رفیـقـانـم سفر کردند هـر یـاری بـه اقصـایی

خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

بـه دریـایـی درافـتـادم که پایانـش نـمی‌بینم

کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

فـراقـم سـخت می‌آیـد ولـیـکن صبـر می‌بـاید

که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

مپـرسم دوش چون بـودی بـه تاریـکی و تنهایی

شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند

بـه گوش هر که در عالـم رسیـد آواز پنـهانم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

مـن آزادی نـمی‌خـواهـم کـه بـا یـوسـف بـه زندانم

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

هـنـوز آواز می‌آیـد بـه مـعنـی از گـلـستـانـم

"سعدی"

 

پ ن : مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند ...

 

پ ن : نگذار بروم ! جادو کن ... سنگ کن مرا ! " عباس معروفی "

 

پ ن : من آدم ... تو حوا ، بیا ... جهانی دیگر آغاز کنیم ! لبخند بزن ! بگو " ســــــــــیب ... ! " 

                                                                                      " مرتضی محمودی "

 

پ ن :وا فریادا ز عشق ، وا فریادا *** کارم به یکی طرفه نگار افتادا

      گر داد من شکسته دادا ، دادا *** ورنه من و عشق هر چه بادا ، بادا

                                                                          " ابوسعید ابوالخیر "