روح ترانه

ای سرو سر افراز

 

اینک جمال را به کمال ، اینک

در اوج دلبری

نیکوتر از همیشه

از بیست سال پیش .

در بیست سالگی ،

آن دختر ،

یگانه شهدخت دختران ...

تا این زن یگانه ،

زیبای بانوان .

بر ما چه رفت از پس آن سال و سالها

تو آن مسافر سفر شور و حالها

من این نشسته در دل رنج و ملالها ...

باران چه نقشها را

بر شیشه های پنجره ها شست

اما ...

بر لوح سینه ام

این سینه چو آینه

بی هیچ کینه ام

بنشسته عشق تو

ناشسته کس ز دل

تا این زمان که خم شده چون تاک پیکرم

و برف روزگار که بنشسته بر سرم

اینک منم

در عنفوان جوانی

آغاز روزگار زمینگیری

اما هنوز هم

در چشم من یگانه ای و جاودانه ای

آری ... هنوز هم

معیار تازه ای ز وجاهت

در خور شعرهای خوش عاشقانه ای

چون شعر ناب حافظ

روح ترانه ای ...

" حمید مصدق "

 

پ ن : پدر خيال ميكرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست ،

 

نمي دانست كه تنهايی را فقط در شلوغی می شود حس كرد ! " عباس معروفی "

 

گروه اینترنتی ایران لوکس

نیست آرامم هنوز

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق اوخامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ ست ما را ساقی لعل لبت

جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش

آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز

"حافظ "

 

پ ن : نگذار دیگران نام تو را بدانند

 

همین زلال چشمانت

 

برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست...      " شاملو "

 

پ ن : دلتنگی من تمام نمی‌ شود !

همین که فکر کنم

من و تو

دو نفریم

دلتنگ‌ تر می‌شوم ... برای تو       " عباس معروفی "

 

www.iranlox.ir ، گروه اینترنتی ایران لوکس

تصویر در قصیده

غم ازدرون مرا متلاشی کرد

 کاهیده قطره قطره تنم در زلال اشک

 من پیشرفت کاهش جان را درون دل

 احساس می کنم ...

احساس می کنم ،

که تو بخشیده ای به من

این پرشکوه جوشش پر شوکت غرور

 در من نه انتظار و نه امیدی

امید بازگشت تو ؟

 بی حاصل !

من از تو بی نیازتر از مردگان گور ...

 دیگر به من مبخش

احساس دوست داشتن جاودانه را

با سکر بی خیالی

اعصاب خویش را

 تخدیر می کنم

من قامت بلند تو را در قصیده ای

با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم

" حمید مصدق "

پ ن : نخست ... دير زماني در او نگريستم

چندان كه چون نظر از وی باز گرفتم

در پيرامون من

همه چيزی

به هيات او در آمده بود .

آن گاه دانستم كه مرا ديگر

از او ...

گريز نيست ... - احمد شاملو

 

www.iranlox.ir ، گروه اینترنتی ایران لوکس