روح ترانه
اینک جمال را به کمال ، اینک
در اوج دلبری
نیکوتر از همیشه
از بیست سال پیش .
در بیست سالگی ،
آن دختر ،
یگانه شهدخت دختران ...
تا این زن یگانه ،
زیبای بانوان .
بر ما چه رفت از پس آن سال و سالها
تو آن مسافر سفر شور و حالها
من این نشسته در دل رنج و ملالها ...
باران چه نقشها را
بر شیشه های پنجره ها شست
اما ...
بر لوح سینه ام
این سینه چو آینه
بی هیچ کینه ام
بنشسته عشق تو
ناشسته کس ز دل
تا این زمان که خم شده چون تاک پیکرم
و برف روزگار که بنشسته بر سرم
اینک منم
در عنفوان جوانی
آغاز روزگار زمینگیری
اما هنوز هم
در چشم من یگانه ای و جاودانه ای
آری ... هنوز هم
معیار تازه ای ز وجاهت
در خور شعرهای خوش عاشقانه ای
چون شعر ناب حافظ
روح ترانه ای ...
" حمید مصدق "
پ ن : پدر خيال ميكرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست ،
نمي دانست كه تنهايی را فقط در شلوغی می شود حس كرد ! " عباس معروفی "



** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.