آدم ها

مومن شوی و دور و برت غار نباشد

از درد بمیری و عزادار نباشد

دعوا کنی و پشت سرت اشک بریزد

ویران شده برگردی و این بار نباشد

مستاصل و بی حوصله در خانه بچرخی

از این همه سهمت بجز آوار نباشد

در خاطره دنبال کمی شانه بگردی

سخت است که جز شانه دیوار نباشد ...

با گریه دو خط نامه آخر بنویسی

که درد سرت رفت ... ولی دار نباشد

وقتی که غمِ خاطره هایش خفه ات کرد

در پاکت نفرین شده سیگار نباشد

منصور شوی دور و برت دار نباشد

جز درد کسی مونس و غمخوار نباشد

هر شب بنشینی و کمی قصه ببافی

افسوس ... که دنیای تو بیدار نباشد ...

- علی صفری -

 

پ ن 1 : در زندگی ، همیشه غمگین بودن ،

از شاد بودن آسان تر است

ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید که آسان ترین راه را

انتخاب می کنند !

تو را به خدا شاد باش

و برای آن که شاد شوی

هر کاری از دستت برمی آید

انجام بده ...

- آنا گاوالدا -

 

پ ن 2 : آدم ها آنقدر زود عوض می شوند ،

 آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاه بیندازی

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است ... !

- زویا پیرزاد -

 

جــــــان دادیم

ده بار دیگر خواندن مکبث

صد بار دیگر خواندن کوری

از آخر میدان آزادی

تا اول میدان جمهوری

ما زندگی کردیم و ترسیدیم

در روزهای سرد پرتشویش

در ایستگاه متروی سرسیز

در ایستگاه متروی تجریش

ما عاشقی کردیم و جان دادیم

در کوچه های شهر بی روزن

در کافه های دور دانشگاه

در پله های سینما بهمن

ما زندگی کردیم و ترسیدیم

ما زندگی کردیم و چک خوردیم

ما توی هر چاهی فرورفتیم

ما توی هر شهری کتک خوردیم

مانند یک باران بی موقع

در روزهای اول خرداد

مثل دو تا کبریت تب کرده

در پمپ بنزین امیرآباد

مانند یک خنیاگر غمگین

که از صدای ساز می ترسید

مثل کلاغ مرده ای بودیم

که دیگر از پرواز می ترسید

عشق من و تو قطره خونی که

از صورتی نمناک افتاده

عشق من و تو لاک پشتی که

وارونه روی خاک افتاده

عشق من و تو مثل حوضی تنگ

جا کم میاورد و کدر می شد

مانند یک نارنجک دستی

در کوچه گاهی منفجر می شد

عشق من و تو مثل گنجشکی

از لانه اش هر بار می افتاد

عشق من و تو قاب عکسی بود

که هر شب از دیوار می افتاد

مثل دو تا اعدامی تنها

تا لحظه آخر دعا کردیم

ما لای زحم هم فرورفتیم

ما توی خون هم شنا کردیم

ما خاطرات مـ ـ ـ ـبهـ ـ ـمی بودیم

که روز و شب کمرنگ تر می شد

دیوارها را هر چه می کندیم

سلول هامان تنگ تر می شد

مثل دو ماهی - قرمز مغرور

تا آخر دریا جلو رفتیم

ما عاشقی کردیم و افتادیم

ما عاشقی کردیم و ... لو رفتیم ...

- حامد ابراهیم پور -

 

پ ن 1 : من گمان می کردم

دوستی همچون سَروی سرسبز

چارفصلش همه آراستگی ست 

من چه می دانستم

دلِ هر کس ...

دل نیست ... !

- حمید مصدق -

 

پ ن 2 : وجود عشق برای آن نیست تا ما را خوشحال کند ... من اعتقاد دارم عشقوجود دارد تا به ما نشان دهد چقدر می توانیم تحمل کنیم ...

- هرمان هسه -

 

 

 خ ن : دوستان عزیزم :)

از امروز شعرها علاوه  بر وبلاگ در کانال هم قرار می گیره ...

https://telegram.me/be5tpoems

 در این زمینه از پیشنهاداتتون استقبال می کنم :)

 

 

مرا رها مکن

گر نمی آمیخت با ظاهرپرستی دین ما

سایه نفرین نمی افتاد بر آمین ما

در تقلای عبادت غافل از مقصد شدیم

از سفر واداشت ما را توشه سنگین ما

عشق را گقتم چرا بر من نبستی راه ؟ گفت ...

راه بر گمراه بستن نیست در آیین ما

بی تو چون بیمار ، زیر دست عقل افتاده ایم

این طبیب ای کاش برمی خواست از بالین ما

ای که گفتی دوستانم رشک بر من می برند

دشمنان هم چون تو ناچارند از تحسین ما ...

- فاضل نظری -

 

پ ن 1 : دانلود ( در این سیاهی ای خدا مرا رها مکن - سالار عقیلی )

-  آهنگ محبوب این روزهای من - 

 


کوری

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟

هنگامه حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟

تشویش هزار " آیا " ، وسواس هزار " اما "

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم ، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که ... بیداریم !

من راهِ تو را بسته ، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم ...

- حسین منزوی -

 

پ ن 1 : زمان آدم ها را دگرگون می کند اما تصویری را که از آن ها داریم ثابت نگه می دارد . هیچ چیز دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره نیست !

- مارسل پروست -

 

پ ن 2 : همیشه برآنم که دل کسی را نشکنم !

اما وقتی به خودم نگاه می کنم ...

تکه تکه ام !

- ایلهان برک -

 

پ ن 3 : یادم هست پیش از ازدواجم ، مدتی با همسرم همکار بودم . فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیاید . 

ناگفته هم نماند : خودم هم بدم نمی آمد که او این قدر شیفته یک آدم فرا واقعی و به قول خودش " عجیب و غریب " شده !
با هم ازدواج کردیم . سال اول را پشت سر گذاشتیم و مثل همه زن و شوهرهای دیگر . بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم .
در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی مان ، چراغ راه آینده رفتار هایم شده :
"منو باش که خیال می کردم تو چه آدم بزرگ و خاصی هستی ! ... ولی می بینم هیچ چیز نیستی ! ... یک آدم معمولی ... ! "
امروز که دقت می کنم ، می بینم تقریباً همه ما در طول زندگی ، به لحظه ای می رسیم که آدم های خاص و افسانه ای مان ، تبدیل به آدم هایی واقعی و معمولی می شوند ...
و درست در همان لحظه ، آن آدمی که همیشه برایمان بت بوده ، به طرز دهشتناکی خرد و خاکشیر خواهد شد ...
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان می آید، بت درست کنیم و از آنها " ابر انسان " بسازیم و وقتی آن شخصیت ابر انسانی تبدیل به یک آدم معمولی شد ، از او متنفر شویم ...
واقعیت این است که همه ، آدم های معمولی هستند . حتی آنهایی که ابر انسان می پنداریم ...
آنها هم مثل ما ، می خورند و می خوابند و آب دهانشان روی بالش می ریزد ... دچار بیماری می شوند ، دهانشان اول صبح بو می دهد ...
بعد ها که هنرجویان ادبیات و تاتر را آموزش می دادم متوجه شدم هنرجویانم ناخواسته ، دوست داشتند بگویند : مربی ما آدم عجیب و غریبی است ... !
از آنها خواستم تا استاد خطابم نکنند . بعد سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثل بقیه آدم ها نیازها ی طبیعی دارم ، غمگین می شوم ، گرسنه می شوم ، بیمار می شوم و ...
اما به نظرم ، دو چیز خیلی مهم است :
اول : احترام ، اید آنقدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند بلکه به مراتب از تو با ارزش تر و مهم ترند ...
دوم : راستگویی ، هیچ خصلتی بزرگ تر و انسانی تر از راستگویی نیست . اعتراف به " ندانستن" و" نتوانستن" یکی از سد هایی است که ما باید در طول عمرمان از آن بگذریم ...
... اینها که گفتم فقط مخصوص هنرجو و مربی نیست ... به کار عاشق و معشوق ها هم می آید . به یک دلداده شیفته ، باید گفت :
" کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می بینی ، در خلوتش ، یک شامپانزه تمام عیار می شود! ... تو با یک آدم معمولی طرفی نه یک ابر قهرمان سوپر استار !"
همه ما آدمیم و مثل همه ، آدم های خیلی معمولی ... 

 - دالتون ترومبو -

 

خ ن : معنای "هم دردی " - بار هستی - میلان کوندرا

خطاکار

سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی

با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی

سخت است دلت را بتراشند و بخندی

هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی

از درد دل شاعر عاشق بنویسی

با مردم صد رنگ هماهنگ نباشی

مانند قلم تکیه به یک پا کنی اما

هنگام رسیدن به خودت لنگ نباشی

سخت است بدانی و لب از لب نگشایی

سخت است خودت باشی و بی رنگ نباشی

- نغمه مستشار نظامی -

 

 

خ ن : هیجان انگیزترین صحنه این فصل تا به این جا برای من لبخند