کجایی عشق؟

تو را از دست دادم جنگجویی ناتوان بودم

گمت کردم، غرور بی‌دلیلم کار دستم داد

سیاهی خسته کرد اسب سپیدم را زمین خوردم

همان آغاز قصه، لشکر دشمن شکستم داد!

هوایت در سرم پیچیده اما پای رفتن نیست

کمی نزدیک شو، رویای دور از دست، دختر جان

کنارم باشی از تاریکی و سرما نمی‌ترسم

صدایم کن، صدایت روشن و گرم است دختر جان

به هم گفتیم: آخر روزهای خوب می‌آیند

ولی فردایمان بهتر نمی‌شد پشت تلقین‌ها

دعا خواندیم با چشمان خون‌آلودمان اما

نمی‌خوانند روی بام‌هامان مرغ آمین‌ها

غریبه نیستی، دیگر غم نان نیست، طوفان نیست

اگرچه زندگی آسان شده، سخت است خوشبختی

خدا را شکر اجاقی هست، سقفی هست، نانی هست

بدون بودنت اما چه بدبخت است خوشبختی!

تقلا می‌کنم... شاید کسی پیدا کند من را

اگر چه مرگ هم دنبال من دیگر نمی‌گردد

پس از تو با من این دیوارها، این کوچه‌ها قهرند

صدایت می‌کنم... اما صدایم برنمی‌گردد

پریشان‌حالی‌ام پشت نقابی کهنه پنهان است

تصور کرده بودم شعر درمان است، اما نیست!

میان چهره‌ها و رنگ‌ها بی‌هم‌صدا ماندم

کجایی عشق؟ دیگر چهره‌ی آبیت پیدا نیست...

- حامد ابراهیم‌پور -

 

پ ن ۱: مرهم 
نهاد
نامِ
تو
بر 
زخمِ
کاری‌ام...
- قیصر امین‌پور -

 

پ ن ۲: بی روی تو هر نفس چو شمع ره باد
می‌میرم و باز می‌فروزند مرا
- بیدل -

 

بگشای خدایا

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مرا امید وصال تو زنده می‌دارد

و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش

زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات

بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم

و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا

لأن روحی قد طاب ان یکون فداک

عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم

سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

- حافظ -

 

 

پ ن ۱:من جام جمم
ولی چو بشکستم،
هیچ...
- خیام -

 

پ ن ۲: ور هیچ نباشد
چو تو هستی
همه هست...
- سعدی -

 

پ ن ۳: اندر دل من درون و بیرون همه اوست.
- مولوی -

 

خ ن: وقتی بفهمی دنبال چی هستی
بدون شک پیداش می‌کنی.
و من
دنبال توام...
توی این سرزمین لایتناهی وجودم.
دنبال تویی‌ هستم که می‌دونم داشتنت انتهای بی‌نیازی و آرامشه.
دنبال تویی هستم که نمی‌بینمت،
نمی‌شناسمت،
ولی عجیب
دلم گرمه به بودنت...