مــــــــَــــــــن
نفسم گرفت ازین شب درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخمدیده بگشا، صفِ انتظار بشکن
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟
تو خود آفتاب خود باش و طلسمِ کار بشکن
بسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشت این دیار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
زِ برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو زِ خویشتن برونآ سپهِ تتار بشکن...
- محمدرضا شفیعی کدکنی -
پ ن ۱:
من درختم، مرا تبر بزنی
روی هر شاخهام قلم دارم
ساکتم مثلِ کوهها امّا
بهمنی پشت هر قدم دارم...
- رویا ابراهیمی -
پ ن ۲: سپاس تو را
که به هر انسانی سپری از تنهایی بخشیدهای
تا هرگز فراموشت نکند.
حقیقتِ تنهایی تویی
و فقط نام تو این تنهایی را راهنماست.
پس تنهاییم را نیرو بخش
زیرا با نام تو این انزوا شفا مییابد.
با نام تو که فراتر از هر آرامشیست که در جهان میشناسم.
تنها با نام تو میتوانم در برابر تندباد زمان ایستادگی را...
آری وقتی این تنهایی در تو و از توست
میتوانم گناهانم را به دست بخشندگی تو بسپارم...
- ؟ -
خ ن: و در همین راستا بیاید با هم آهنگ «بشکن» ابی رو گوش کنیم :)









** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.