بهت

می‌گذرم از میان رهگذران مات

می‌نگرم در نگاه رهگذران کور

این‌همه اندوه در وجودم و من لال

این‌همه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من نه عشق نه احساس

دیگر در جان من نه شور نه فریاد

دشتم اما در او نه ناله‌ی مجنون

کوهم اما در او نه تیشه‌ی فرهاد

هیچ نه انگیزه‌ای که هیچم، پوچم

هیچ نه اندیشه‌ای که سنگم، چوبم

همسفر قصه‌های تلخ غریبم

رهگذر کوچه‌های تنگِ غروبم

آن‌همه خورشیدها که در من می‌سوخت

چشمه‌ی اندوه شد زِ چشمِ ترم ریخت

کاخِ امیدی که برده بودم تا ماه

آه که آوار غم شد و به سرم ریخت

زورق سرگشته‌ام که در دل امواج

هیچ نبیند نه ناخدا نه خدا را

موج ملالم که در سکوت و سیاهی

می‌کشم این جانِ از امَید جدا را

می‌گذرم از میان رهگذارن مات

می‌شمرم میله‌های پنجره‌ها را

می‌نگرم در نگاه رهگذران کور

می‌شنوم قیل و قال زنجره‌ها را...

- فریدون مشیری -

 

پ ن ۱: با چشم‌هات حرفِ خودت را بزن ولی
مثلِ کتاب‌های مصوَر سکوت کن
دنیا اگر هزار برابر تو را شکست
غمگین نشو... هزار برابر سکوت کن...
- یاسر قنبرلو -

 

پ ن ۲: 
روز حساب گر بشود نعره‌ای بلند
بی هیچ شبهه عربده‌ی قاه قاه ماست...
- حسین جنتی -

 

پ ن ۳: 
غم از پیِ غم همیشه یک‌ریز آمد
بغض از پسِ بغض‌های لبریز آمد
عمری‌ست که در حافظه‌ی تقویمم
پاییز نرفته باز پاییز آمد...
- علی عطری -

 

پ ن ۴: دانلود (دکلمه‌ی شعر «خانه‌ام آتش گرفته‌ست» / مهدی اخوان ثالث)

 

 

معنی...

در زمستان سردِ چشمانت، با چه انگیزه‌ای قلم بزنم؟

چایی‌ات را پر از شکر کردم، تا برایت دوباره هم بزنم

در دلم حسّ محنت‌انگیزی‌ست، بعدِ تو قهر کرده‌ام با شهر

بعد تو با غمت چرا هر شب «یوسف‌آباد» را قدم بزنم؟

شیشه‌ی عطر خالی‌ات اینجاست، مثلِ رویای تو در آغوشم

قول دادم که بی‌حضورِ خودت، به تنم عطر سرد کم بزنم!

قول دادم به خود که بعد از تو، نیمه‌شب‌ها بدون ترسیدن

خاطرت را بدزدم و پر گاز، سمتِ بی‌راهه‌ی «فشم» بزنم!

فصل فصل نوشتنم سوگ وُ حسّ و حالم شبیه عاشوراست

باید امشب به‌جای هیئت‌ها در تهِ کوچه‌ها حرم بزنم

باید امشب عمیق گریه کنم، تا عزادار قابلی باشم

باید امشب بدون رؤیایت، تشنه بر سینه و سرم بزنم

قول دادم که بعدِ تو یک عمر، وارث کل غُصه‌ها باشم

قطره قطره درون خود بچکم

               روی لب مُهرِ درد وُ غم بزنم...

- صنم نافع -

 

پ ن ۱: یادت بخیر
یارِ فراموش‌کارِ ما...
- ؟ -

 

پ ن ۲: گم شدن در تو به پیدا شدنم می‌ارزید
خونِ‌دل‌هام به دریا شدنم می‌ارزید
توی این شهر به زانو نزدن معروفم
با غروری که به تنها شدنم می‌ارزید
- مهسا زهیری -

 

پ ن ۳: دانلود (گذشتن و رفتنِ پیوسته / گروه بمرانی)

**خ ن: قرار بود شعر دیگه‌ای بذارم، ولی این آهنگ به‌قدری دلم نشست که کل شعرا رو به‌خاطرش عوض کردم تا کمی متناسب‌تر بشن شعرها و آهنگ‌ :)

 

مریم

رفتن همیشه جمله‌ای کوتاه و محتوم است

یک عمر اما بازخوانی می‌شود مریم

رفتن همیشه مثل مرگ دوستی نزدیک

منطق ندارد، ناگهانی می‌شود مریم

رفتی که برگردی ولی رفتی که رفتی... من

دنبال تو کوچه به کوچه راه افتادم

سگ پرسه‌هایم در مسیر رفتنت دارد

تبدیل به بی‌خانمانی می‌شود مریم

هرشب کسی لاغرتر از خود پا یه پای ماه

تا صبح از خود می‌تراشد بوسه‌هایت را

شب‌زنده‌داری‌های شعر و چایی و سیگار

هی گونه‌هایم استخوانی می‌شود مریم

من خوب می‌دانم تو با هرکس که می‌خندی

مثلِ من از او قول‌های خیس می‌گیری

من خوب می‌دانم چه می‌گویم... چه می‌گویم؟

آدم همین‌طوری روانی می‌شود مریم...

آدم همین‌طوری روانی می‌شود مریم

آدم همین‌طوری...

- مهدی غلامی -

پ ن ۱: مباد راز صبح را شبانه برملا کنم
و نامِ نامی تو را میانِ تب صدا کنم
تو رفته‌ای و رفتنت نرفته‌است از سرم
نمی‌رود... مگر خودم سر از تنم جدا کنم
مخواه از تو بگذرم، تو خود میان خواب هم
رها نمی‌کنی مرا، چگونه من رها کنم؟
- یاسر قنبرلو -

پ ن ۲: هشتاد ضربه حکم حقیری‌ست محتسب
دارم بزن... که مستی‌ام از حد گذشته است...
- یاسر قنبرلو -

پ ن ۳: وقتی که رفتی چشمِ مردم در غمت خون شد
تاریخ آن را دوره‌ی اشکانیان نامید...
- یاسر قنبرلو -

خ ن: زندگی فقط یه خاطره‌ی کوتاهه. همین. و نه بیشتر...
یاد مریم
یاد گذشته‌ها
بخیر.

جنبشِ واژه‌ی زیست

پشتِ کاجستان، برف

برف، یک دسته کلاغ

جاده یعنی غربت

باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب

شاخِ پیچک و رسیدن و حیاط

من و دلتنگ و این شیشه‌ی خیس

می‌نویسم و فضا

می‌نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک

یک نفر دلتنگ است

یک نفر می‌بافد

یک نفر می‌شمرد

یک نفر می‌خواند

زندگی یعنی یک سار پرید

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی‌ها کم نیست

مثلاً این خورشید

کودکِ پس‌فردا

کفترِ آن هفته

یک نفر دیشب مُرد

و هنوز...

نانِ گندم خوب است

و هنوز...

آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند

قطره‌ها در جریان

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گلِ یاس...

- سهراب سپهری -

 

پ ن ۱: ماییم که از باده‌ی بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌هیچ سرانجام... خوشیم!
- مولانا -

 

پ ن ۲: نمی‌توانی تصور کنی که چندبار زندگی کردیم تا دریابیم زندگی فقط خوردن و جنگیدن و کسبِ قدرت برای ریاست بر دسته‌ی مرغان نیست.
«هزاران زندگی، ده هزار و پس از آن هم شاید یکصد زندگی دیگر، تا سرانجام دریابیم چیزی به‌نام کمال وجود دارد و بعد یکصد زندگی دیگر تا درک کنیم که مقصود زندگی، رسیدن به آن کمال و نمایاندن آن است.
این قانون همچنان جاری است. بهره‌ی ما از جهان بعدی بسته به چیزهایی‌ست که در این جهان می‌آموزیم و اگر چیزی نیاموزیم زندگی‌مان فرقی نخواهد کرد، همان محدودیت‌ها و موانعی که باید از آن گذشت»
مربّی بال گشود و سرش را به سمتِ باد چرخاند و گفت:
«امّا جاناتان! تو آنقدر آموخته‌ای که برای رسیدن به این دنیا، نیازی به گذشتن از هزاران دنیای دیگر نداشتی...»
- جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ -

 

پ ن ۳: چرا اینقدر ترسناک است که پرنده‌ای را متقاعد کنی آزاد است... ؟!
- جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ -

 

ما را بس

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس

نفسِ گرم و دلِ پرشرری ما را بس

خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد

همچو شبنم به جهان چشمِ تری ما را بس

گر چه دانم که میسّر نشود روزِ وصال

در شبِ هجر، امیدِ سحری ما را بس

اگر از دیده‌ی کوته‌نظران افتادیم

نیست غم... صحبتِ صاحب نظری ما را بس

در جهانی که نباشد زِ کسی نام و نشان

قدسی از گفته‌ی شیوا اثری ما را بس

- حاجی محمدجان قدسی مشهدی (قدسی مشهدی) -

 

پ ن ۱: هر کام که در جهان میسر گردد
چون کار به پایان رسد، ابتر گردد
اینجا نبود هیچ مرادی به کمال
چون صفحه تمام شد ورق برگردد
- قدسی مشهدی -

 

پ ن ۲:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
نگرانِ تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پیِ مهرِ تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غمِ جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند بادِ خزانش
- سعدی -